درود بر همهی دوستداران صادق خان هدایت. 
بسیار شرمندهام که آن طور که باید که هیچ، حتی به طور معمولی هم نتوانستم دین خودم را به صادق هدایت عزیز ادا کنم. این مطلب را نوشتم که به شما دوستان بگویم که هستم و همیشه به وبلاگ سر می زنم و وقتی آمار مراجعه به وبلاگ را می بینم خجالت می کشم که خدمتی به سزا از دستم نیامده است! 
مطلب تا دلتان بخواهد درباره ی هدایت بزرگ دارم اما تا آن ها را سر و سامان ندهم و مرتب نکنم نمی خواهم روی وبلاگ بگذارمشان. 
امیدوارم هر چه زودتر کارهایم سر و سامان بگیرد و بتوانم فرصت خوب و مناسب و شایسته ی هدایتِ گرانقدر، نه وقت و فرصت سوخته و الکی! را پیدا کنم و خدمت او و شما باشم. 
به امید آن روز.
-------------------------------------------------------
درودی دیگر.
دوستان عزیز، دوست ناشناسی در بخش نظرها چیزهای عجیب و غریبی درباره ی صادق خان نوشته است! لطفا در این باره نظر خود را بیان کنید.
با سپاس.
درود بر دوستداران صادقخان هدایت. یک ماه از راهاندازی وبلاگ بوف کور گذشت و در این مدّت، تا جایی که وقتم میگذاشت، به جمعآوری مطالبی دربارهی هدایت پرداختم، از موافق و مخالف. راستش برای این بخش هم، در آغاز میخواستم مطلب بلندی از مخالفان صادق خان را برایتان بگذارم، امّا راستش ترسیدم کام دوستداران صادقخان، در این روزهای خوش ِ نوروز، تلخ شود (هر چند کام علاقهمندان صادقخان، همیشه به نحوی تلخ است، به ویژه آنانی که نوع دیدگاه و جهانبینیشان شبیه یا نزدیک به اوست!) به هر روی، آن مطلب را حتماً خواهم آورد و تا جایی که بتوانم دروغها و یاوهبافیهایش را نقد خواهم کرد. (اصلاً شما هم نظر بدهید که آیا دوست دارید مطلبی را دربارهی هدایت بیاورم که سر تا سرش دروغ و اتّهام و وارونه کردن حقایق است یا نه؟ - البتّه با نقد خودم و شما – خواهش میکنم نظرتان را بیان کنید.)
امّا این مطلبی که میخوانید باز مربوط به زندگینامهی هدایت است، منتها به گونهای مشروحتر و با توضیحات بیشتر. دیدم باز هم بد نیست کمی بیشتر دربارهی هدایت و زندگیاش بدانیم و در نوشتههای بعدی، به سراغ داستانها و دیگر نوشتههایش برویم. (دوستانی که این مطالب را دربارهی هدایت میدانند، این نکته هم یادشان باشد که بسیاری – به ویژه جوانان و نوجوانان – هستند که این چیزها را نخوانده و نمیدانند.)
این نوشته را از سایت «ویکی پدیا» گرفتهام و با ویرایش و تغییرات تقریباً زیاد و تبدیل سالهای میلادی به خورشیدی، آماده و تقدیم شما میسازم.
نوروز 1388 خجسته باد. پیروز باشید.
ادامه ی مطلب را بخوانید.
...درود بر شما مهمان و خوانندهی گرامی.
همیشه نسبت به صادق خان ِ هدایت، حس ویژه ای داشتهام. همین حس عجیب، که هرگز رهایم نکرده است، باعث شد که امروز (و باور کنید بدون هیچ تصمیم قبلی) این وبلاگ را - شاید برای بیان همین حس - درست کنم و باور دارم که شما خوانندهی عزیز، باور نمیکنی که وقتی دقت کردم، دیدم امروز، دقیقاً یک روز بعد از زادروزِ صادق خان هدایت است، یعنی ٢٩بهمن! (اصراری هم ندارم که باور کنید. کاملاً طبیعی است!) ولی دست کم، جالب این جاست که امروز، سه شنبه است و صادق خان هم در روز سهشنبه ٢٨بهمن زاییده شد!!!
میدانم که دوستداران صادق خان هدایـت، بسیارند، پس امیدورام یاریام کنند، هر طور که می دانند؛ چرا که این وب متعلق به ایشان است – بی هیچ تعارف -
دست به نقد، زندگینامهی صادق خان را که از سایت سخن (با اندکی ویرایش) نقل کرده ام، بخوانید تا ببینم چه میشود!
«صادق هدایت در سه شنبه [البته به حساب پرشین بلاگ، می شود چهارشنبه! پروفایل را ببینید.] 28 بهمن ماه 1281 در خانهی پدری در تهران تولد یافت. پدرش هدایتقلی خان ِهدایت (اعتضادالملک) فرزند جعفرقلی خان ِ هدایت (نیّرالملک) و مادرش خانم عذری (زیورالملکِ) هدایت، دختر حسینقلی خان مُخبرالدولهی دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضاقلی خان هدایت یکی از معروفترین نویسندگان، شعرا و مورخان قرن سیزدهم ایران، که خود از بازماندگان کمال خُجَندی بود، می باشند.
او در سال 1287 وارد دورهی ابتدایی در مدرسهی علمیهی تهران شد و پس از اتمام این دورهی تحصیلی در سال 1293، دورهی متوسطه را در دبیرستان دارالفنون آغاز کرد. در سال 1295 دچار ناراحتی چشم شد که در تحصیل او وقفهای ایجاد کرد، ولی به هر حال، در سال 1296 تحصیلاتش را در مدرسهی سنلویی تهران ادامه داد و از همین جا با زبان و ادبیات فرانسه آشنا شد.
در سال 1304 صادق هدایت، دورهی تحصیلات متوسطهی خود را به پایان برد و در سال 1305، همراه عده ای از دیگر دانشجویان ایرانی برای تحصیل به بلژیک اعزام گردید. او ابتدا در بندر «گان» در بلژیک در دانشگاه این شهر به تحصیل پرداخت ولی چون از آب و هوای آن شهر و وضع تحصیل خود اظهار نارضایتی میکرد، بالاخره او را به پاریس در فرانسه، برای ادامهی تحصیل منتقل کردند.
صادق هدایت در سال 1307 برای اولین بار دست به خودکشی زد و در «ساموا» در حوالی پاریس عزم کرد خود را در رودخانهی «مارن» غرق کند ولی قایقی سررسید و او را نجات داد.
سرانجام او در سال 1309 او به تهران مراجعت کرد و در همین سال در بانک ملی ایران استخدام شد. در این ایام، گروه «رُبعه» شکل گرفت که عبارت بودند از: بزرگ علوی، مسعود فرزاد، مجتبی مینوی و صادق هدایت.
در سال 1311 به اصفهان مسافرت کرد در همین سال از بانک ملی استعفا داد و در ادارهی کل تجارت مشغول کار شد .در سال 1312 سفری به شیراز کرد و مدتی در خانهی عمویش، دکتر کریم هدایت اقامت داشت. در سال 1313 از ادارهی کل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال یافت. در سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد.
در همین سال به تامینات در نظمیهی تهران احضار و برای مطالبی که در کتاب «وغ وغ ساهاب «درج کرده بود، بازجویی شد. در سال 1315 در شرکت سهامی کل ساختمان مشغول به کار شد. در همین سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندی «بهرام گور انکلساریا» زبان پهلوی را فرا گرفت. در سال 1316 به تهران مراجعت کرد و مجدداً در بانک ملی ایران مشغول به کار شد. در سال 1317 از بانک ملی ایران مجدداً استعفا داد و در ادارهی موسیقی کشور به کار پرداخت و ضمناً، همکاری با مجلهی موسیقی را آغاز کرد. در سال 1319 در دانشکدهی هنرهای زیبا با سمت مترجم به کار مشغول شد.
در سال 1322 همکاری با مجلهی سخن را آغاز کرد. در سال 1324 به دعوت دانشگاه دولتی آسیای میانه در ازبکستان، عازم تاشکند شد. ضمناً همکاری با مجلهی پیام نور را آغاز کرد. در همین سال مراسم بزرگداشت صادق هدایت در انجمن فرهنگی ایران و شوروی برگزار شد.
در سال 1328 برای شرکت در کنگرهی جهانی هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولی به دلیل مشکلات اداری نتوانست در کنگره حاضر شود.
در سال 1329 عازم پاریس شد و در 19 فروردین 1330 در همین شهر با گاز خودکشی کرد.
او 48 سال داشت که خود را از رنج زندگی رهانید. مزار او در گورستان «پرلاشز» در پاریس قرار دارد.
او تمام مدت عمر کوتاه خود را در خانهی پدری زندگی کرد.»
و در پایان، این چند جمله را هم از او بخوانید
«زندگی من، به نظرم همان قدر غیرطبیعی، نامعلوم و باورنکردنی میآمد که نقش روی قلمدانی که با آن مشغول نوشتن هستم - گویا یک نفر نقاش مجنون و وسواسی روی جلد این قلمدان را کشیده - اغلب به این نقش که نگاه میکنم مثل این است که به نظرم آشنا میآید. شاید برای همین نقش است ... شاید همین نقش مرا وادار به نوشتن میکند.»
دوستان گرامی! راهاندازی این وبلاگ، واقعاً برای خودم که جالب و عجیب است!
نمی دانم چه خواهد شد، اما بسیار دوست و امید دارم، دوستداران صادق خان هدایت؛ دست تنهایم نگذارند.
و اکنون صادق خان هدایت، ١٠۶ ساله است!!!
بنام خدا
کاربر گرامی با سلام و احترام، پیوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنویسان فارسی خوش آمد میگوییم. شما میتوانید برای آشنایی بیشتر با خدمات سایت به آدرس های زیر مراجعه کنید:http://help.persianblog.ir برای راهنمایی و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سایت برای اطلاع از
http://fans.persianblog.ir برای همکاری داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامی و لینک وبلاگ های تیم مدیران سایت
در صورت بروز هر گونه مشکل در استفاده از خدمات سایت میتوانید با پست الکترونیکی:
support[at]persianblog.ir
و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الکترونیکیabuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرمایید. همچنین پیشنهاد میکنیم با عضویت در جامعه مجازی مای پردیس از خدمات این سایت ارزشمند استفاده کنید:http://mypardis.com
با تشکر. مدیر گروه سایتهای پرشین بلاگ مهدی بوترابی
http://ariagostar.com